قند عسل من
سلام قندک مامان ، سلام شکلات من قربون چشات برم عزیزدلم . اندر احوالات امروزت باید بگم که امروز ساعت شش صبح با یه جیغ بنفش از خواب پریدی و من و بابایی هم پریدیم هوا فکر کنم تو خواب ترسیده بودی
بعد بابایی رفت سرکار و شما با مامانی یکم بازی کردی و خوابیدی هنوز کارای مامانی تموم نشده بود که با یه جیغ دیگه از خواب پریدی الهی بمیرم نمی دونم چرا اینجوری شدی امروز ، ساعتهای نه و نیم خاله مینا (دوست مامان) اومد خونمون و شما بعد از کلی انداز ورانداز کردنش باهاش دوست شدی و براش می خندیدی
خاله هم کلی ذوق میکرد برات و همش بغلت میکرد و راهت می برد تازه تورو واسه دختر آینده اش از همین الان رزرو کرده
ظهر بابایی اومد و من و شما براش در رو باز کردیم و شما کلی برای بابایی ذوق کردی و خندیدی اما خوابت میومد و نذاشتی ما بفهمیم چی غذا خوردیم و همش نق زدی تا خوابیدی عزیزکم تمام زندگیم در وجود تو خلاصه میشه و به اندازه دنیا دوستت دارم
پرنس کوچولوی من حاضرم تمام دنیا رو بدم تا لبخند رو روی لبای قشنگت ببینم تو به خونه مون نور و گرمی دادی و ما جونمون رو فدات می کنیم دوستت داریم عزیزدل


قند عسل من
